ابن المقفع ( مترجم : منشي )

360

كليله و دمنه ( فارسي )

هايل هيوني [ 1 ] تيز رو * اندك خور بسيار دو از آهوان برده گرو * در پويه و در تاختن هامون گذار كوه وش * دل بر تحمّل كرده خوش تا روز هر شب بار كش * هر روز تا شب خار كن

--> متواتر شده‌ست نامهء فتح * گشته ره پر مرتّب و جمّاز ( ديوان فرّخي چاپ دبير سياقي ص 202 ) ؛ فروغ برقها گوئي ز ابر تيرهء تاري * كه بگشادند اكحلهاى جمّازان بنشترها ( ديوان منوچهري چاپ دوّم دبير سياقي ص 3 ) ؛ پس آنگه سي جمازه ساخت راهي * بريشان گونه گونه ساز شاهي ( ويس و رامين چاپ مينوي گ 34 ب 18 ) ؛ بكوهسار و بياباني اندر آورديم * جمازگان بيابان نورد كه كوهان ( ديوان انوري چاپ مدرّس رضوي ج 1 ص 355 ) ، جمّازه از جمز گرفته شده كه نوع مخصوصي از دويدن شتران است كه هم بسيار سريع است و هم به شتر سوار زحمت نميدهد ؛ جاحظ در كتاب الحيوان ( چاپ عبد السّلام محمّد هارون ج 1 ص 83 و ما بعد ) در باب آن بحث كرده است . تگ رجوع شود به 345 / 9 ح . نپسايد براى پساويدن و پسودن رجوع شود به 210 / 9 ح و 255 / 1 ح . [ 1 ] . ( 1 ) هيون بمعني شتر دو كوهانهء بزرگ و تيز رفتار گفته‌اند ، مثل جمّازهء بختي ، و از استعمال فردوسي بر ميآيد كه به جهت ارسال پيگ و نامه و خبر به كار ميرفته است . در شاهنامه ( چاپ بروخيم ص 79 و 225 ج 1 ) آمده است : بگفت آنچه اندر دل انديشه بود * هيوني بر آن سو بر افگند زود هيوني فرستاد و بگذارد پاى * بيامد بنزديك توران خداى هيوني تگاور بر انگيختند * به فرمانبران بر درم ريختند ولي در بوستان سعدي بعنوان مركوب مسافر ياد شده است ( چاپ فروغي 211 ) : ترا كوه پيكر هيون ميبرد * پياده چه داني كه خون مىخورد در شعر منوچهري نيز به همين صفت نام برده شده است ( ديوان چاپ دوم دبير سياقي ص 119 ) : نشستم بر آن بيسراك سماعي * فرو هشته دو لب چو لفچ زباني يكي جعد موئي ، هيوني سبك رو * تو گوئي يكي محملي مولتاني تگاور ، يكي خاره درّي تو گفتي * چو يوز از زمين بر جهد كش جهاني نلد كه در تحقيقات مربوط بفارسي ( بخش 2 ص 43 ) هيون را مشتقّ از يك كلمهء يوناني ، و بمعني شتر سواري گفته ، و هيوني به ياء نسبت را شتر سوار و پيگ ترجمه كرده است .